باسمهتعالی
پرسش:
رابطة اسلام و یهودیت و نگاه مسلمانان به یهودیان چگونه است؟
ü مقدمه
خدای متعال برای سعادت بشر، پیامبرانی را فرستاده است تا دین و شریعت موردِرضایت خود را به وی تعلیم دهند. مبنای همة ادیان آسمانی، اعتقاد به وحدانیت خدای متعال و نبوت پیامبران الهی و ایمان به روز قیامت است.
سه دین یهودیت و مسیحیت و اسلام، از اصلیترین ادیان الهی هستند که برای هدایت انسانها کتاب آسمانی دارند. پیروان حضرت موسی7، یهودیان خوانده میشوند و کتاب آسمانی ایشان، تورات است که بر حضرت موسی7 نازل شده است.[1]
با گذشت زمان و از دنیا رفتن این پیامبر الهی، حضرت عیسی7 به نبوت مبعوث شد و پس از ایشان، حضرت محمد6 به پیامبری بر انگیخته شد و آخرین دین الهی (اسلام) را از جانب خدا به مردم معرفی کرد. ازآنجاکه بعد از حضرت محمد6، پیامبر دیگری مبعوث نشد، ایشان «خاتمالنبیین»[2] خوانده میشود. قرآن، نام کتاب آسمانی مسلمانان است.
وقتی رسول اکرم6 مبعوث شد، پیامبران و شریعتهای بکر و دستنخوردة قبلی را تکذیب نکرد؛ بلکه ضمن تأیید آنها، آخرین دین الهی را -که مردم زآن پس باید به آن ایمان میآوردند- به مردم رساند.[3]
البته باید توجه داشت که توراتِ نازلشده بر حضرت موسی7، بعد از وفات ايشان به تحریف دچار شد که قرآن کریم هم به این مسئله اشاره دارد؛[4] ولی مسلّماً اصل و ریشة همة ادیان الهی یکی است؛ لذا بین مناسک و عبادات ایشان، اشتراکها و تشابههایی وجود دارد؛ مخصوصاً بین یهودیت و اسلام.
در هر دو دین، دختران و پسران باید از سن بلوغ، حلال و حرامهای الهی را رعایت کنند. هر یک از این دو آیین الهی، مجموعهای از عبادات دارند. در یهودیت، عمدة عبادات عبارتند از:
- قربانی و نذورات؛
- وضو؛
- غسل؛
- نيایش و نماز؛
- روزه؛
- عُشریه؛
- کفاره؛
- حضور در معبد سليمان.
عبادات در اسلام عبارتند از:
- وضو؛
- غسل؛
- نماز؛
- روزه؛
- خمس و زکات؛
- کفارات؛
- حج.
البته نحوة انجام این مناسک در دو شریعت، با هم تفاوتهایی دارد.
در حوزة اخلاق نیز ادیان الهی، مشترکاتی فراوان دارند. در «سِفر لاویان (2:19)» فهرستی از فرمانهای مختلف خداوند دربارة موضوعات اخلاقی (شامل احترام به والدین، کمک به فقرا، رعایت عدل و صداقت، لطف و عطوفت به محرومان و مانند آن) بیان شده است. در شرع اسلام و قرآن کریم نیز به این آموزههای اخلاقی فراوان تأکید شده است؛ تاجاییکه رمز بعثت پیامبر اکرم6، محقّق کردن مکارم اخلاقی بیان شده است.[5]
ü نظر اسلام و قرآن در مورد حضرت موسی7
حضرت موسى7 یکى از پنج پیغمبر اولواالعزم الهی است.[6] «اولواالعزم»، صفت پیامبرانی است که دعوت همگانی و شریعت و کتاب الهی داشتند.[7] خداوند در قرآن کریم، حضرت موسی7 را با عناوین «مُخلَص»، «رسول و نبى» و همسخن با خودش، ستوده است.[8] به تصریح قرآن کریم، او نزد خدا آبرومند بود[9] و خداوند او را برای خودش پرورانده و برگزیده بود[10] و به نحوى خاص، با خدا همسخن شد.[11] لذا یکی از صفات مشهور وی کلیمالله است.
قرآن کریم، کتاب نازلشده بر آن حضرت را «تورات» معرفى میکند و آن را به صفات «امام» و «رحمت» وصف مینماید[12] و آن را «فرقان» و «ضیاء» میخوانَد[13] و حاوی «هدى» و «نور» بر میشمارد.[14]
ü نکات برجستة اشارهشده در قرآن دربارة قوم بنیاسرائیل
«بنیاسرائیل» به دوازده فرزند یا قومی گفته میشود که به نام پدر و جدشان، اسرائیل (یعقوب) نامگذاری شدهاند. در قرآن چهل و یک بار از این واژه یاد شده و از نعمتها و دستورهای خداوند به بنیاسرائيل و توبیخهای فراوانشان از سوی وی سخن به میان آمده است.
بعضی از نعمتهایی که بنیاسرائیل از آن برخوردار شدهاند، طبق آیات قرآن، عبارتند:
- از اعطای حُکم (تشخیص خیر و شر)؛
- نبوت و کتاب؛
- بهرهمندی از روزی پاکیزه؛[15]
- سایه انداختن ابر برای حفظ آنان از گرمای بیابان؛[16]
- نجات از دشمنان؛[17]
- نشان دادن معجزات الهی.[18]
بنیاسرائیل در اثر گناهان و نافرمانیهایشان، علاوه بر وعدة عذاب اخروی، گرفتار انواع عذابهاى دنیایى شدند؛ از جمله:
- کشتن همدیگر؛[19]
- سرگردانى در بیابان؛[20]
- لعن الهى و سنگدلى؛[21]
- مسخ شدن؛[22]
- ذلت و زندگى فقیرانه[23].
ü فاصلة رفتاری یهودیان از دین حضرت موسی7
گرچه دین حضرت موسی7، یک دین توحیدی و وحیانی بود، ولی قوم بنیاسرائیل از مسیر حق و یکتاپرستی خارج و بارها به شرک قائل شدند. آنان حتی در زمان خود حضرت موسی7 نیز به گوسالهپرستی گرویدند.[24]
یکی دیگر از مهمترین و مشهودترین انحرافات یهودیان در طول تاریخ، نژادپرستی بوده که تا کنون نیز ادامهدار است. یهودیان باور دارند که از امتحان الهی مصوناند[25] و زمان عذاب خود را مدتی معدودی میدانند[26] و بهشت را در انحصار خود میدانند.[27] قوم بنیاسرائیل تعالیم حق نازلشدة بعدی را انکار کردند[28] و چنان استکبار ورزیدند که قتل انبیای الهی را در پروندة خود دارند.[29]
ایشان در موارد متعدد، در مواجهه با حضرت موسی7، بهانهجویی و لجاجت میکردند. از نمونههای بهانهجویی ایشان میتوان به این موارد اشاره کرد:
- درخواست رؤیت خداوند از حضرت موسی7؛[30]
- درخواست تنوع خوراكیها؛[31]
- درخواست ساختن معبودی جسمانی؛[32]
- درخواست فرود آمدن كتاب از آسمان برای آنها؛[33]
- فرار از جهاد.[34]
علاوه بر اینها، بنیاسرائیل در آیاتی متعدد مذمّت شدهاند و از گناهان آنها، سخن به میان آمده است؛ گناهانی مانند:
- گمراهی با وجود آیات و نشانههای فراوان؛[35]
- نافرمانی از پیامبران؛[36]
- عمل نکردن به کتاب آسمانی؛[37]
- اسراف؛[38]
- شرک[39]؛
- تفرقه و اختلاف با وجود نعمتهای الهی؛[40]
- فساد در زمین؛[41]
- امر دیگران به نیکی و ترک آن توسط خودشان؛[42]
- دنیامحوری و فخرفروشی؛[43]
- خونریزی؛[44]
- استکبار در برابر پیامبران الهی.[45]
ü یهودیان بعد از ظهور اسلام
چنانکه بیان شد، یهودیان پس از حضرت موسی7، دچار کجرویها و خطاهایی شدند که با تعالیم حقیقی تورات فاصله داشت. این جریان انحراف و گمراهی تا زمان ظهور اسلام نیز همچنان ادامه داشت. از قرآن کریم چنین بر میآید که یهودیان اعتقادات شرکآلود داشتهاند.[46]
انحرافات یهودیان تنها در حوزة عقاید و افکار نبود؛ بلکه در میدان عمل نیز به دشمنی با حق و حقیقت میپرداختند و رفتارهایی خبیثانه و عنادآلود با ادیان الهی و پیروان آنها داشتند. تحرّکات منفی ایشان، با ظهور پیامبر آخرالزمان و بعثت وی، رنگی دیگر به خود گرفت. یهودیان با شناسایی نور نبوت در اجداد پیامبر و با تطبیق آن با علائم ذکرشده در کتاب آسمانی خود، برای خاموش کردن این نور کوشیدند.[47] از جمله اقدامات ایشان، تلاش برای ترور پدر پیامبر اسلام6[48] و بعدتر ترور خود ایشان[49] بوده است.
پس از بعثت رسول خدا6، توطئهها و اقدامات کارشکنانة یهود به اشکال مختلف ادامه یافت. قرآن سرسختترین دشمن مسلمانان را یهود میداند[50].
یهودیان در موارد متعدد، عهد خود را با مسلمانان شکستند و دشمنی خود را با اسلام و مسلمانان به صورتهای مختلف ابراز کردند. از جمله مهمترین قبایل یهود، قبیلههای بنینضیر، بنیقینقاع و بنیقریظه بودند که در مدینه سکونت داشتند. جنگ بنیقینقاع، نخستین شورش یهود پس از بازگشت پیامبر6 از بدر بود که این قبیله عهد خود را شکستند. نبرد بنینضیر، جنگ طمعکارانة یهود پس از نبرد اُحد و بازگشت سپاهیان اسلام به مدینه بود. بنینضیر پیمان خود را با پیامبر شکستند و اعلان جنگ کردند. دشمنیهای یهودیان با مسلمانان، محدود به چند مورد معدود نبود. جنگ احزاب (خندق) با توطئة قبیله بنینضیر آغاز شد. در این نبرد بزرگ، بیش از ده هزار نفر از قبیلههای مختلف قریش و قبایل کفار عرب و یهود، برای ریشهکن کردن اسلام بر ضد پیامبر و مسلمانان همدست شدند.
جنگ خیبر، از دیگر نبردهای یهودیان و مسلمانان بود. خیبر منطقهای در نزدیکی مدینه است. یهودیان منطقة خیبر به یهودیان اخراجشده از مدینه پناه دادند و برخی از قبایل عرب را برای جنگ با مسلمانان تحریک کردند. به این ترتیب، غزوة[51] خیبر شکلگرفت که در پی شجاعت و رشادت امیرالمؤمنین، علی7، با پیروزی مسلمانان خاتمه یافت.
البته توطئههای یهودیان هیچگاه پایان نیافت و تا پایان عمر پیامبر اسلام6 و حتی در جریان مرگ وی نیز همچنان ادامه داشت.[52]
ü نگرش مسلمانان به آیین یهودیت
اساس همة ادیان الهی، تسلیم در برابر خدای متعال است:
(إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ).[53]
لازمة تسلیم و اطاعت از خداوند، پذیرش دین و شریعت نازلشده توسط پیامبران الهی است. اصولاً همواره در طول تاریخ، چنان بوده که هر پیامبری، نسبت به پیامبر بعدی وعده و بشارت داده است؛ لذا پیروان هر دینی با ظهور پیامبر و شریعت جدید، باید به او بگروند و به آیین و شریعت او پایبند شوند.
بر همین اساس، پیروان حضرت موسی7 پس از بعثت حضرت عیسی7، باید به دین وی (مسیحیت) بگروند و به همین ترتیب، مسیحیان با بعثت آخرین پیامبر (حضرت محمد6)، به دین اسلام ایمان آورده، به آن پایبند شوند. طبق همین قاعده است که مسلمانان، ضمن باور به حقانیت دین حضرت موسی7 در زمان وی، به آخرین شریعت الهی (اسلام) ایمان آوردهاند و به تعالیم و دستورهای آن، پایبندند.
ü چگونگی تعامل مسلمانان با یهودیان
بنا بر آنچه گفته شد و طبق تعالیم اسلام، رفتار مسلمانان با پیروان همة ادیان الهی (از جمله یهودیت)، بر پایة دوستی و اخلاق است. این همان اخلاق پسندیدهای است که در سلوک پیامبر اکرم6 با دیگران به چشم میخورد.
البته واضح و طبیعی است زمانی که یهودیان از آیین خود فاصله بگیرند و به دشمنی با مسلمانان برخیزند و به توطئه و خیانت و پیمانشکنی و تعدّی بپردازند، مسلمانان نیز از کیش و آیین و وطن خود دفاع میکنند. این امری منطقی و متعارف است که هر عقل سلیم آن را تأیید میکند.
[1]. آل عمران (3): 3 – (نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ): (این کتاب را درحالى که مؤید آنچه [از کتابهاى آسمانى] پیش از خود است، بهحق [و بهتدریج] بر تو نازل کرد و نیز تورات و انجیل را.)
[2]. احزاب (33): 40 – (مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَ لَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِيمًا): (محمّد پدر هیچ یک از مردان شما نیست؛ ولى فرستادة خدا و خاتم پیامبران است. و خدا همواره بر هر چیزى داناست.).
[3]. بقره (2): 136 – (قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَینا وَ ما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِی مُوسى وَ عیسى وَ ما أُوتِی النَّبِیونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ): (بگویید: «ما به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسباط فرو فرستاده شده و به آنچه به موسى و عیسى داده شده و به آنچه به همة پیامبران از سوى پروردگارشان داده شده، ایمان آوردهایم؛ میان هیچ یک از ایشان فرق نمىگذاریم و در برابر او تسلیم هستیم.»).
[4]. نساء (4): 46 – (مِنَ الَّذینَ هادُوا یحَرِّفُونَ الْکلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ یقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَینا وَ اسْمَعْ غَیرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَیا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِي الدِّینِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَکانَ خَیراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لکنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکفْرِهِمْ فَلا یؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلیلاً): (برخى از آنان -که یهودىاند- کلمات را از جایگاههاى خود برمىگردانند و با پیچانیدن زبان خود و به قصد طعنه زدن در دین [اسلام، با درآمیختن عبرى به عربى] مىگویند: «شنیدیم و نافرمانى کردیم؛ و بشنو [که کاش] ناشنوا گردى.» و [نیز از روى استهزا مىگویند:] «راعنا» [که در عربى یعنى: به ما التفات کن، ولى در عبرى یعنى: خبیث ما،] و اگر آنان مىگفتند: «شنیدیم و فرمان بردیم.» و «بشنو و به ما بنگر.»، قطعاً براى آنان بهتر و درستتر بود؛ ولى خدا آنان را به علّت کفرشان لعنت کرد؛ درنتیجه جز [گروهى] اندک ایمان نمىآورند.).
مائده (5): 13 – (فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیةً یحَرِّفُونَ الْکلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُحْسِنینَ): (پس به [سزاى] شکستن پیمانشان لعنتشان کردیم و دلهاشان را سخت گردانیدیم. [بهطورىکه] کلمات را از مواضع خود تحریف مىکنند و بخشى از آنچه را که بدان اندرز داده شده بودند، به فراموشى سپردند و تو همواره بر خیانتى از آنان آگاه مىشوى، مگر [شمارى] اندک از ایشان [که خیانتکار نیستند]. پس، از آنان درگذر و چشم بپوش که خدا نیکوکاران را دوست مىدارد.).
بقره (2): 79 – (فَوَیلٌ لِلَّذینَ یکتُبُونَ الْکتابَ بِأَیدیهِمْ ثُمَّ یقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیلٌ لَهُمْ مِمَّا کتَبَتْ أَیدیهِمْ وَ وَیلٌ لَهُمْ مِمَّا یکسِبُونَ): (پس واى بر کسانى که کتاب [تحریفشدهاى] با دستهاى خود مىنویسند، سپس مىگویند: «این از جانب خداست.»، تا بدان بهایی ناچیز به دست آرند؛ پس واى بر ایشان از آنچه دستهایشان نوشته و واى بر ایشان از آنچه [از این راه] به دست مىآورند.).
[5]. مکارم الأخلاق: 8 – إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الْأَخْلَاق.
[6]. احزاب (33): ۷ – (وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیینَ مِیثاقَهُمْ وَ مِنْك وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِیمَ وَ مُوسى وَ عِیسَى ابْنِ مَرْیمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً.).
شورى (42): ۱۳ – (شَرَعَ لَکمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَینا إِلَیک وَ ما وَصَّینا بِهِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسى وَ عِیسى.).
[7]. الکافی : 17، باب الشرائع – عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (فَاصْبِرْ کما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ) فَقَالَ نُوحٌ وَ إِبْرَاهِیمُ وَ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٌ:.
قُلْتُ کیفَ صَارُوا أُولِی الْعَزْمِ؟
قَالَ لِأَنَّ نُوحاً بُعِثَ بِکتَابٍ وَ شَرِیعَةٍ وَ کلُّ مَنْ جَاءَ بَعْدَ نُوحٍ أَخَذَ بِکتَابِ نُوحٍ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ إِبْرَاهِیمُ7 بِالصُّحُفِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْک کتَابِ نُوحٍ7 لَا کفْراً بِهِ فَکلُّ نَبِی جَاءَ بَعْدَ إِبْرَاهِیمَ7 أَخَذَ بِشَرِیعَةِ إِبْرَاهِیمَ7 وَ مِنْهَاجِهِ وَ بِالصُّحُفِ حَتَّى جَاءَ مُوسَى7 بِالتَّوْرَاةِ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْک الصُّحُفِ وَ کلُّ نَبِی جَاءَ بَعْدَ مُوسَى7 أَخَذَ بِالتَّوْرَاةِ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ الْمَسِیحُ7 بِالْإِنْجِیلِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْک شَرِیعَةِ مُوسَى7 وَ مِنْهَاجِهِ فَکلُّ نَبِی جَاءَ بَعْدَ الْمَسِیحِ7 أَخَذَ بِشَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ مُحَمَّدٌ6 فَجَاءَ بِالْقُرْآنِ وَ بِشَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ فَحَلَالُهُ حَلَالٌ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ فَهَؤُلَاءِ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ:.
از سماعة بن مهران گوید: به امام صادق7 گفتم قول خدا عزَوجل (سوره احقاف (46): 35): (شکیبا باش چنانچه رسولان اولوالعزم شکیبا بودند.) چه معنا دارد؟
فرمود: مقصود از آنها نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد: است.
گفتم: چگونه اولوالعزم شدند؟
فرمود: زیرا نوح با کتاب و شریعتى مبعوث شد و هر که پس از او آمد به کتاب و شریعت و روش او عمل کرد تا حضرت ابراهیم7 صحف را با فرمان ترک کتاب نوح7 نه از راه کافر شدن بدان، آورد و هر پیغمبرى بعد از ابراهیم7 آمد، به شریعت و روش و صحف ابراهیم7 عمل کرد تا موسى7 تورات را آورد با شریعت و روش خود و فرمان ترک صحف و هر پیغمبرى بعد از موسى7 آمد به تورات و شریعت و روش او عمل کرد تا مسیح انجیل را آورد و فرمان ترک شریعت موسى7 و روش او را و هر پیغمبرى بعد از مسیح7 آمد به شریعت و روش او عمل کرد تا محمد6 آمد و قرآن را آورد و شریعت و برنامة اسلام را؛ پس حلال او تا روز قیامت حلال است و حرام او تا روز قیامت حرام است؛ پس اینهایند اولوالعزم از رسولان:.
[8]. مریم (19): ۵۲ – (وَ اذْکرْ فِی الْکتابِ مُوسى إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولًا نَبِیاً، وَ نادَیناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الْأَیمَنِ وَ قَرَّبْناهُ نَجِیا.).
[9]. احزاب (33): ۶۹ – (وَ کانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِیهاً.).
[10]. طه (20): 41 – (وَ اصْطَنَعْتُک لِنَفْسی.).
[11]. نساء (4): ۱۶۴ – (وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَکلِیماً.).
[12]. احقاف (46):12 – (وَ مِنْ قَبْلِهِ کتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا کتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِیا لِینْذِرَ الَّذینَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى لِلْمُحْسِنینَ): (و [حالآنکه] پیش از آن، کتاب موسى، راهبر و [مایة] رحمتى بود؛ و این [قرآن] کتابى است به زبان عربى که تصدیقکننده [آن] است، تا کسانى را که ستم کردهاند، هشدار دهد و براى نیکوکاران مژدهاى باشد.).
[13]. انبیاء (21): ۴۸ – (وَ لَقَدْ آتَینا مُوسى وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِیاءً وَ ذِکراً لِلْمُتَّقینَ): (و در حقیقت، به موسى و هارون فرقان دادیم و [کتابشان] براى پرهیزگاران روشنایى و اندرزى است.).
[14]. مائده (5): ۴۴ – (إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فیها هُدىً وَ نُورٌ یحْکمُ بِهَا النَّبِیونَ الَّذینَ أَسْلَمُوا لِلَّذینَ هادُوا وَ الرَّبَّانِیونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کتابِ اللَّهِ وَ کانُوا عَلَیهِ شُهَداءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَناً قَلیلاً وَ مَنْ لَمْ یحْکمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِک هُمُ الْکافِرُونَ): (ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایى بود، نازل کردیم. پیامبرانى که تسلیم [فرمان خدا] بودند، به موجب آن براى یهود داورى مىکردند و [همچنین] الهیون و دانشمندان به سبب آنچه از کتاب خدا به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند. پس از مردم نترسید و از من بترسید و آیات مرا به بهاى ناچیزى مفروشید و کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده است، داورى نکردهاند، آنان خود کافراناند.).
[15]. جاثیه (45): ۱۶ – (وَ لَقَدْ آتَینا بَنی إِسْرائیلَ الْکتابَ وَ الْحُکمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَى الْعالَمینَ): (و به یقین، فرزندان اسرائیل را کتاب [تورات] و حکم و پیامبرى دادیم و از چیزهاى پاکیزه روزیشان کردیم و آنان را بر مردم روزگار، برترى دادیم.).
[16]. بقره (2): ۵۷ – (وَ ظَلَّلْنا عَلَیکمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَیکمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى کلُوا مِنْ طَیباتِ ما رَزَقْناکمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لکنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یظْلِمُونَ): (و بر شما ابر را سایهگستر کردیم و بر شما گزانگبین و بلدرچین فرو فرستادیم [و گفتیم:] «از خوراکیهاى پاکیزهاى که به شما روزى دادهایم، بخورید.» و [اما آنان] بر ما ستم نکردند، بلکه بر خویشتن ستم روا مىداشتند.).
[17]. طه (20):۸۰ – (یا بَنی إِسْرائیلَ قَدْ أَنْجَیناکمْ مِنْ عَدُوِّکمْ وَ واعَدْناکمْ جانِبَ الطُّورِ الْأَیمَنَ وَ نَزَّلْنا عَلَیکمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى): (اى فرزندان اسرائیل، درحقیقت، [ما] شما را از [دست] دشمنتان رهانیدیم و در جانب راست طور با شما وعده نهادیم و بر شما گزانگبین و بلدرچین فرو فرستادیم.).
[18]. یونس (10): 20 – (وَ جاوَزْنا بِبَنی إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتَّى إِذا أَدْرَکهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ): (و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم؛ پس فرعون و سپاهیانش از روى ستم و تجاوز، آنان را دنبال کردند، تا وقتى که در شُرُفِ غرق شدن قرار گرفت، گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودى جز آنکه فرزندان اسرائیل به او گرویدهاند، نیست و من از تسلیمشدگانم.»).
[19]. بقره (2):54 – (وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّکمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکمْ بِاتِّخاذِکمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى بارِئِکمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکمْ ذلِکمْ خَیرٌ لَکمْ عِنْدَ بارِئِکمْ فَتابَ عَلَیکمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ): (و چون موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من، شما با [به پرستش] گرفتن گوساله، برخود ستم کردید، پس به درگاه آفرینندة خود توبه کنید و [خطاکاران] خودتان را به قتل برسانید که این [کار] نزد آفریدگارتان براى شما بهتر است.» پس [خدا] توبة شما را پذیرفت که او توبهپذیر مهربان است.).
[20]. مائده (5): ۲۰ تا ۲۶ – (وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ اذْکرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیکمْ إِذْ جَعَلَ فیکمْ أَنْبِیاءَ وَ جَعَلَکمْ مُلُوکاً وَ آتاکمْ ما لَمْ یؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمینَ v یا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتی کتَبَ اللَّهُ لَکمْ وَ لا تَرْتَدُّوا عَلى أَدْبارِکمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرینَ v قالُوا یا مُوسى إِنَّ فیها قَوْماً جَبَّارینَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى یخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ یخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ v قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذینَ یخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمَا ادْخُلُوا عَلَیهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکمْ غالِبُونَ وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَکلُوا إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنینَ v قالُوا یا مُوسى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فیها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّک فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ v قالَ رَبِّ إِنِّی لا أَمْلِک إِلاَّ نَفْسی وَ أَخی فَافْرُقْ بَینَنا وَ بَینَ الْقَوْمِ الْفاسِقینَ v قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیهِمْ أَرْبَعینَ سَنَةً یتیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقینَ):
(و [یاد کن] زمانى را که موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من، نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آنگاه که در میان شما پیامبرانى قرار داد و شما را پادشاهانى ساخت و آنچه را که به هیچ کس از جهانیان نداده بود، به شما داد. v اى قوم من، به سرزمین مقدّسى که خداوند براى شما مقرر داشته است، درآیید و به عقب بازنگردید که زیانکار خواهید شد.» v گفتند: «اى موسى، در آنجا مردمى زورمندند و تا آنان از آنجا بیرون نروند، ما هرگز وارد آن نمىشویم. پس اگر از آنجا بیرون بروند، ما وارد خواهیم شد.» v دو مرد از [زمرة] کسانى که [از خدا] مىترسیدند و خدا به آنان نعمت داده بود، گفتند: «از آن دروازه بر ایشان [بتازید و] وارد شوید که اگر از آن درآمدید قطعاً پیروز خواهید شد و اگر مؤمناید، به خدا توکل کنید.» v گفتند: «اى موسى، تا وقتى آنان در آن [شهر] هستند، ما هرگز پاى در آن ننهیم. تو و پروردگارت برو[ید] و بجنگید که ما همین جا مىنشینیم.» v [موسى] گفت: «پروردگارا! من جز اختیار شخص خود و برادرم را ندارم؛ پس میان ما و میان این قوم نافرمان جدایى بینداز. v [خدا به موسى] فرمود: «[ورود به] آن [سرزمین] چهل سال بر ایشان حرام شد، [که] در بیابان سرگردان خواهند بود. پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور.»).
بقره (2): ۵۹ – (فَبَدَّلَ الَّذینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیرَ الَّذی قیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یفْسُقُونَ): (اما کسانى که ستم کرده بودند، [آن سخن را] به سخنی دیگر -غیر از آنچه به ایشان گفته شده بود- تبدیل کردند و ما [نیز] بر آنان که ستم کردند، به سزاى اینکه نافرمانى پیشه کرده بودند، عذابى از آسمان فرو فرستادیم.).
اعراف (7): ۱۶۱ و ۱۶۲ – (وَ إِذْ قیلَ لَهُمُ اسْکنُوا هذِهِ الْقَرْیةَ وَ کلُوا مِنْها حَیثُ شِئْتُمْ وَ قُولُوا حِطَّةٌ وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَکمْ خَطیئاتِکمْ سَنَزیدُ الْمُحْسِنینَ v فَبَدَّلَ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلاً غَیرَ الَّذی قیلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنا عَلَیهِمْ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یظْلِمُونَ): (و [یاد کن] هنگامى را که بدیشان گفته شد: «در این شهر سکونت گزینید و از آن -هر جا که خواستید- بخورید و بگویید: «[خداوندا،] گناهان ما را فرو ریز.» و سجدهکنان از دروازه [شهر] درآیید تا گناهان شما را بر شما ببخشاییم [و] به زودى بر [اجر] نیکوکاران بیفزاییم.» v پس، کسانى از آنان که ستم کردند، سخنى را که به ایشان گفته شده بود به سخنی دیگر تبدیل ساختند. پس به سزاى آنکه ستم مىورزیدند، عذابى از آسمان بر آنان فرو فرستادیم.).
[21]. مائده (5): ۱۲ و ۱۳ – (وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ بَنی إِسْرائیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَی عَشَرَ نَقیباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیتُمُ الزَّکاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکفِّرَنَّ عَنْکمْ سَیئاتِکمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ کفَرَ بَعْدَ ذلِک مِنْکمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ v فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیةً یحَرِّفُونَ الْکلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُحْسِنینَ): (درحقیقت، خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرکرده برانگیختیم و خدا فرمود: «من با شما هستم؛ اگر نماز برپا دارید و زکات بدهید و به فرستادگانم ایمان بیاورید و یاریشان کنید و وام نیکویى به خدا بدهید، قطعاً گناهانتان را از شما مىزدایم و شما را به باغهایى که از زیر [درختان] آن نهرها روان است در مىآورم. پس هر کس از شما بعد از این کفر ورزد، در حقیقت از راه راست گمراه شده است.» v پس به [سزاى] شکستن پیمانشان، لعنتشان کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم. [به طورى که] کلمات را از مواضع خود تحریف مىکنند و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند، به فراموشى سپردند و تو همواره بر خیانتى از آنان آگاه مىشوى، مگر [شمارى] اندک از ایشان [که خیانتکار نیستند]. پس، از آنان درگذر و چشم بپوش که خدا نیکوکاران را دوست مىدارد.).
مائده (5):78 – (لُعِنَ الَّذینَ کفَرُوا مِنْ بَنی إِسْرائیلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عیسَى ابْنِ مَرْیمَ ذلِک بِما عَصَوْا وَ کانُوا یعْتَدُونَ): (از میان فرزندان اسرائیل، آنان که کفر ورزیدند، به زبان داوود و عیسى بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند. این [کیفر] به خاطر آن بود که عصیان ورزیدند و [از فرمان خدا] تجاوز مىکردند.).
[22]. بقره (2): ۶۵ – (وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذینَ اعْتَدَوْا مِنْکمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ کونُوا قِرَدَةً خاسِئینَ): (و کسانى از شما را که در روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز کردند، نیک شناختید، پس ایشان را گفتیم: «بوزینگانى باشید طردشده.»).
[23]. بقره (2): ۶۱ – (وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّک یخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذی هُوَ أَدْنى بِالَّذی هُوَ خَیرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِک بِأَنَّهُمْ کانُوا یکفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یقْتُلُونَ النَّبِیینَ بِغَیرِ الْحَقِّ ذلِک بِما عَصَوْا وَ کانُوا یعْتَدُونَ): (و چون گفتید: «اى موسى، هرگز بر یک [نوع] خوراک تاب نیاوریم، از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمین مىرویاند، از [قبیل] سبزى و خیار و سیر و عدس و پیاز، براى ما برویاند.» [موسى] گفت: «آیا به جاى چیز بهتر، خواهان چیز پستترید؟ پس به شهر فرود آیید، که آنچه را خواستهاید براى شما [در آنجا مهیا]ست.» و [داغ] خوارى و نادارى بر [پیشانى] آنان زده شد، و به خشم خدا گرفتار آمدند؛ چراکه آنان به نشانههاى خدا کفر ورزیده بودند، و پیامبران را بناحق مىکشتند؛ این، از آن روى بود که سرکشى نمودند و از حد درگذرانیده بودند.).
آل عمران (3): ۱۱۲ – (ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ أَینَ ما ثُقِفُوا إِلاَّ بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الْمَسْکنَةُ ذلِک بِأَنَّهُمْ کانُوا یکفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یقْتُلُونَ الْأَنْبِیاءَ بِغَیرِ حَقٍّ ذلِک بِما عَصَوْا وَ کانُوا یعْتَدُونَ): (هر کجا یافت شوند، به خوارى دچار شدهاند -مگر آنکه به پناه امان خدا و زینهار مردم [روند]- و به خشمى از خدا گرفتار آمدند و [مُهر] بینوایى بر آنان زده شد. این بدان سبب بود که به آیات خدا کفر مىورزیدند و پیامبران را بناحق مىکشتند. [نیز] این [عقوبت] به سزاى آن بود که نافرمانى کردند و از اندازه درمىگذرانیدند.).
[24]. طه (20): 86 و 87 – (فَرَجَعَ مُوسی إِلی قَوْمِهِ غَضْبَنَ أَسِفًا قَالَ یاقَوْمِ أَ لَمْ یعِدْکمْ رَبُّکمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَیکمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن یَحِلَّ عَلَیکمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّکمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِی v قَالُواْ مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَک بِمَلْکنَا وَ لَاکنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَکذَالِک أَلْقَی السَّامِرِی): (پس موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود برگشت [و] گفت: «ای قوم من! آیا پروردگارتان به شما وعدة نیکو نداد؟ آیا این مدت برشما طولانی مینمود یا خواستید خشمی از پروردگارتان برشما آید که با وعدة من مخالفت کردید؟» v گفتند: «ما به اختیار با تو خلاف وعده نکردیم؛ ولی از زینتآلات قوم، بارهای سنگین بر دوش داشتیم و آنها را افکندیم و [خود] سامری [هم زینتآلاتش را] همین گونه بینداخت.»).
[25]. مائده (5): 71 – (وَ حَسِبُواْ أَلَّا تَکونَ فِتْنَةٌ فَعَمُواْ وَ صَمُّواْ ثُمَّ تَابَ اللَّهُ عَلَیهِمْ ثُمَّ عَمُواْ وَ صَمُّواْ کثِیرٌ مِّنهُمْ وَ اللَّهُ بَصِیرُ بِمَا یعْمَلُون): (و پنداشتند کیفری در کار نیست، پس کور و کر شدند؛ سپس خدا توبة آنان را پذیرفت، باز بسیاری از ایشان کور و کر شدند و خداوند به آنچه انجام میدهند، بیناست.).
[26]. بقره (2): 80 – (وَ قَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیامًا مَّعْدُودَةً قُلْ أَ تَخَّذْتمُ عِندَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَن یَخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلی اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُون): (و گفتند: «جز روزهایی چند، هرگز آتش به ما نخواهد رسید.» بگو: «مگر پیمانی از خدا گرفته اید؟ -که خدا پیمان خود را هرگز خلاف نخواهد کرد- یا آنچه را نمی دانید به دروغ به خدا نسبت میدهید؟»).
[27]. بقره (2): 111 – (وَ قَالُواْ لَن یدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَن کاَنَ هُودًا أَوْ نَصَارَی تِلْک أَمَانِیهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَکمْ إِن کنتُمْ صَادِقِین): (و گفتند: «هرگز کسی به بهشت در نیاید، مگر آنکه یهود یا ترسا باشد» این آرزوهای [واهی] ایشان است. بگو: «اگر درست میگویید دلیل خود را بیاورید.»).
[28]. بقره (2): 91 – (وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ ءَامِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُواْ نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَینَا وَ یکفُرُونَ بِمَا وَرَاءَهُ): (و چون به آنان گفته شود: «به آنچه خداوند نازل کرده ایمان آورید.» میگویند: «ما به آنچه بر [پیامبر] خودمان نازل شده، ایمان میآوریم.» و غیر آن را -با آنکه [کاملاً] حق و مؤید همان چیزی است که با آنان است- انکار می کنند.).
[29]. بقره (2): 87 – (وَ لَقَدْ ءَاتَینَا مُوسی الْکتَابَ وَ قَفَّینَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ ءَاتَینَا عِیسی ابْنَ مَرْیمَ الْبَینَاتِ وَ أَیدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَکلَّمَا جَاءَکمْ رَسُولُ بِمَا لَا تهَوَی أَنفُسُکمُ اسْتَکبرْتُمْ فَفَرِیقًا کذَّبْتُمْ وَ فَرِیقًا تَقْتُلُون): (و همانا به موسی کتاب [تورات] را دادیم و پس از او پیامبرانی را پشت سر هم فرستادیم و عیسی پسر مریم را معجزههای آشکار بخشیدیم و او را با روحالقدس تأیید کردیم؛ پس چرا هرگاه پیامبری چیزی را که خوشایند شما نبود، برایتان آورد، کبر ورزیدید؟ گروهی را دروغگو خواندید و گروهی را کشتید.).
[30]. نساء (4):153 – (یسْئَلُک أَهْلُ الْکتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیهِمْ کتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَکبَرَ مِنْ ذلِک فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیناتُ فَعَفَوْنا عَنْ ذلِک وَ آتَینا مُوسى سُلْطاناً مُبیناً): (اهل کتاب از تو مىخواهند که کتابى از آسمان [یکباره] بر آنان فرود آورى. البته بزرگتر از این را از موسى خواستند و گفتند: «خدا را آشکارا به ما بنماى.» پس به سزاى ظلمشان صاعقه آنان را فرو گرفت. سپس، بعد از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد، گوساله را [به پرستش] گرفتند و ما از آن هم درگذشتیم و به موسى برهانى روشن عطا کردیم.).
[31]. بقره (2):61 – (وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّک یخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذی هُوَ أَدْنى بِالَّذی هُوَ خَیرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِک بِأَنَّهُمْ کانُوا یکفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یقْتُلُونَ النَّبِیینَ بِغَیرِ الْحَقِّ ذلِک بِما عَصَوْا وَ کانُوا یعْتَدُونَ): (و چون گفتید: «اى موسى، هرگز بر یک [نوع] خوراک تاب نیاوریم، از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمین مىرویاند، از [قبیل] سبزى و خیار و سیر و عدس و پیاز، براى ما برویانَد.» [موسى] گفت: «آیا به جاى چیز بهتر، خواهان چیز پستترید؟ پس به شهر فرود آیید که آنچه را خواستهاید براى شما [در آنجا مهیا]ست.» و [داغ] خوارى و نادارى بر [پیشانى] آنان زده شد و به خشم خدا گرفتار آمدند؛ چراکه آنان به نشانههاى خدا کفر ورزیده بودند، و پیامبران را بناحق مىکشتند؛ این، از آن روى بود که سرکشى نموده، از حد درگذرانیده بودند.).
[32]. اعراف (7):138 – (وَ جاوَزْنا بِبَنی إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلى قَوْمٍ یعْکفُونَ عَلى أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا یا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً کما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّکمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ): (و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم تا به قومى رسیدند که بر [پرستش] بتهاى خویش همت مىگماشتند. گفتند: «اى موسى، همان گونه که براى آنان خدایانى است، براى ما [نیز] خدایى قرار ده.» گفت: «راستى شما گروهى هستید که نادانى مىکنید.»).
[33]. النساء (4):153 – (یسْئَلُک أَهْلُ الْکتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیهِمْ کتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَکبَرَ مِنْ ذلِک فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیناتُ فَعَفَوْنا عَنْ ذلِک وَ آتَینا مُوسى سُلْطاناً مُبیناً): (اهل کتاب از تو مىخواهند که کتابى از آسمان [یکباره] بر آنان فرود آورى. البته بزرگتر از این را از موسى خواستند و گفتند: «خدا را آشکارا به ما بنماى.» پس به سزاى ظلمشان صاعقه آنان را فرو گرفت. سپس، بعد از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد، گوساله را [به پرستش] گرفتند و ما از آن هم درگذشتیم و به موسى برهانى روشن عطا کردیم.).
[34]. مائده (5): 22 – (قَالُواْ یامُوسی إِنَّ فِیهَا قَوْمًا جَبَّارِینَ وَ إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتی یَخْرُجُواْ مِنْهَا فَإِن یَخْرُجُواْ مِنهَا فَإِنَّا دَاخِلُون): (گفتند ای موسی، در آنجا مردمی زورمندند و تا آنان از آنجا بیرون نروند، ما هرگز وارد آن نمی شویم. پس اگر از آنجا بیرون بروند، ما وارد خواهیم شد.).
[35]. بقره (2): ۲۱۱ – (سَلْ بَنی إِسْرائیلَ کمْ آتَیناهُمْ مِنْ آیةٍ بَینَةٍ وَ مَنْ یبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ): (از فرزندان اسرائیل بپرس: چه بسیار نشانههاى روشنى به آنان دادیم و هر کس نعمت خدا را -پس از آنکه براى او آمد- [به کفران] بدل کند، خدا سختکیفر است.).
[36]. بقره (2): ۲۴۶ – (أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنی إِسْرائیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى إِذْ قالُوا لِنَبِی لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فی سَبیلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَیتُمْ إِنْ کتِبَ عَلَیکمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِیارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا کتِبَ عَلَیهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَلیلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالظَّالِمینَ): (آیا از [حال] سران بنىاسرائیل پس از موسى خبر نیافتى؟ آنگاه که به پیامبرى از خود گفتند: «پادشاهى براى ما بگمار تا در راه خدا پیکار کنیم.» [آن پیامبر] گفت: «اگر جنگیدن بر شما مقرر شود، چه بسا پیکار نکنید.» گفتند: «چرا در راه خدا نجنگیم با آنکه ما از دیارمان و از [نزد] فرزندانمان بیرون رانده شدهایم؟» پس هنگامى که جنگ بر آنان مقرر شد، جز شمارى اندک از آنان، [همگى] پشت کردند، و خداوند به [حالِ] ستمکاران داناست.).
[37]. بقره (2): ۸۵ – (ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکمْ وَ تُخْرِجُونَ فَریقاً مِنْکمْ مِنْ دِیارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَیهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ یأْتُوکمْ أُسارى تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیکمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکتابِ وَ تَکفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یفْعَلُ ذلِک مِنْکمْ إِلاَّ خِزْی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یوْمَ الْقِیامَةِ یرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ): ([ولى] باز همین شما هستید که یکدیگر را مىکشید و گروهى از خودتان را از دیارشان بیرون مىرانید و به گناه و تجاوز بر ضدّ آنان به یکدیگر کمک مىکنید. و اگر به اسارت پیش شما آیند، به [دادن] فدیه، آنان را آزاد مىکنید، با آنکه [نهتنها کشتن، بلکه] بیرون کردن آنان بر شما حرام شده است. آیا شما به پارهاى از کتاب [تورات] ایمان مىآورید، و به پارهاى کفر مىورزید؟ پس جزاى هر کس از شما که چنین کند، جز خوارى در زندگى دنیا چیزى نخواهد بود، و روز رستاخیز ایشان را به سختترین عذابها باز برند، و خداوند از آنچه مىکنید غافل نیست.).
[38]. مائده (5): ۳۲ – (مِنْ أَجْلِ ذلِک کتَبْنا عَلى بَنی إِسْرائیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکأَنَّما أَحْیا النَّاسَ جَمیعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَیناتِ ثُمَّ إِنَّ کثیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِک فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ): (از این روى بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسى را (جز به قصاص قتل، یا [به کیفر] فسادى در زمین) بکشد، چنان است که گویى همة مردم را کشته باشد و هرکه کسى را زنده بدارد، چنان است که گویى همة مردم را زنده داشته است. و قطعاً پیامبران ما دلایل آشکار براى آنان آوردند، [بااینهمه] پس از آن بسیارى از ایشان در زمین زیادهروى مىکنند.).
[39]. مائده (5): ۷۲ – (لَقَدْ کفَرَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیمَ وَ قالَ الْمَسیحُ یا بَنی إِسْرائیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکمْ إِنَّهُ مَنْ یشْرِک بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمینَ مِنْ أَنْصارٍ): (کسانى که گفتند: «خدا همان مسیح، پسر مریم است»، قطعاً کافر شدهاند و حال آنکه مسیح مىگفت: «اى فرزندان اسرائیل، پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستید؛ که هر کس به خدا شرک آوَرَد، قطعاً خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جایگاهش آتش است، و براى ستمکاران یاورانى نیست.»).
[40]. یونس (10): ۹۳ – (وَ لَقَدْ بَوَّأْنا بَنی إِسْرائیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیباتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتَّى جاءَهُمُ الْعِلْمُ إِنَّ رَبَّک یقْضی بَینَهُمْ یوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یخْتَلِفُونَ): (بهراستى ما فرزندان اسرائیل را در جایگاه[هاى] نیکو منزل دادیم و از چیزهاى پاکیزه به آنان روزى بخشیدیم. پس به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنکه علم براى آنان حاصل شد. همانا پروردگار تو در روز قیامت دربارة آنچه بر سر آن اختلاف مىکردند، میانشان داورى خواهد کرد.).
[41]. اسراء (17): ۴ – (وَ قَضَینا إِلى بَنی إِسْرائیلَ فِی الْکتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَینِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کبیراً): (و در کتاب آسمانى[شان] به فرزندان اسرائیل خبر دادیم که: «قطعاً دو بار در زمین فساد خواهید کرد و قطعاً به سرکشى بسیار بزرگى برخواهید خاست.»).
[42]. بقره (2): ۴۴ – (أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ): (آیا مردم را به نیکى فرمان مىدهید و خود را فراموش مىکنید؟ با اینکه شما کتاب [خدا] را مىخوانید. آیا [هیچ] نمىاندیشید؟).
[43]. بقره (2): ۲۴۷ – (وَ قالَ لَهُمْ نَبِیهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّى یکونُ لَهُ الْمُلْک عَلَینا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْک مِنْهُ وَ لَمْ یؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیکمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یؤْتی مُلْکهُ مَنْ یشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ): (و پیامبرشان به آنان گفت: «در حقیقت، خداوند، طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است.» گفتند: «چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنکه ما به پادشاهى از وى سزاوارتریم و به او از حیث مال، گشایشى داده نشده است؟» پیامبرشان گفت: «در حقیقت، خدا او را بر شما برترى داده و او را در دانش و [نیروى] بدن بر شما برترى بخشیده است، و خداوند پادشاهى خود را به هر کس که بخواهد مىدهد، و خدا گشایشگر داناست.»).
[44]. بقره (2): ۸۴ و ۸۵ – (وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَکمْ لا تَسْفِکونَ دِماءَکمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکمْ مِنْ دِیارِکمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ v ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکمْ وَ تُخْرِجُونَ فَریقاً مِنْکمْ مِنْ دِیارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَیهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ یأْتُوکمْ أُسارى تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیکمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکتابِ وَ تَکفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یفْعَلُ ذلِک مِنْکمْ إِلاَّ خِزْی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یوْمَ الْقِیامَةِ یرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ): (و چون از شما پیمان محکم گرفتیم که: «خون همدیگر را مریزید و یکدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید.»؛ سپس [به این پیمان] اقرار کردید و خود گواهید. v [ولى] باز همین شما هستید که یکدیگر را مىکشید و گروهى از خودتان را از دیارشان بیرون مىرانید و به گناه و تجاوز، بر ضدّ آنان به یکدیگر کمک مىکنید و اگر به اسارت پیش شما آیند، به [دادن] فدیه، آنان را آزاد مىکنید، با آنکه [نه تنها کشتن، بلکه] بیرون کردن آنان بر شما حرام شده است. آیا شما به پارهاى از کتاب [تورات] ایمان مىآورید، و به پارهاى کفر مىورزید؟ پس جزاى هر کس از شما -که چنین کند- جز خوارى در زندگى دنیا چیزى نخواهد بود و روز رستاخیز ایشان را به سختترین عذابها باز برند و خداوند از آنچه میکنید، غافل نیست.).
[45]. بقره (2): 83 – (وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى وَ الْیتامى وَ الْمَساکینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیتُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْکمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ): (و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که: «جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان کنید و با مردم [به زبانِ] خوش سخن بگویید، و نماز را به پا دارید و زکات را بدهید»؛ آنگاه، جز اندکى از شما، [همگى] به حالت اعراض روى برتافتید.).
[46]. بقره (2): 55 – (وَ إِذْ قُلْتُمْ یامُوسی لَن نُّؤْمِنَ لَک حَتی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنتُمْ تَنظُرُون): (چون گفتند: «ای موسی، تا خدا را آشکارا نبینیم، هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد.» سپس -درحالیکه مینگریستید- صاعقه شما را فرو گرفت.).
التوبه (9): 30 و 31 – (وَ قالَتِ الْیهُودُ عُزَیرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِک قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذینَ کفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یؤْفَکونَ v اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسیحَ ابْنَ مَرْیمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یشْرِکونَ)
المائده (5): 18 – (وَ قالَتِ الْیهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یعَذِّبُکمْ بِذُنُوبِکمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یغْفِرُ لِمَنْ یشاءُ وَ یعَذِّبُ مَنْ یشاءُ وَ لِلَّهِ مُلْک السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَینَهُما وَ إِلَیهِ الْمَصیرُ.).
آل عمران (3): 181 – (لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ سَنَکتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیرِ حَقٍّ… .).
المائده (5): 64 – (وَ قالَتِ الْیهُودُ یدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یداهُ مَبْسُوطَتانِ ینْفِقُ کیفَ یشاءُ… .).
[47]. توبه (9):30 تا 32 – (وَ قالَتِ الْیهُودُ عُزَیرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِک قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذینَ کفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یؤْفَکونَ v اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسیحَ ابْنَ مَرْیمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یشْرِکونَ v یریدُونَ أَنْ یطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کرِهَ الْکافِرُونَ.): (و یهود گفتند: «عُزَیر، پسر خداست.» و نصارى گفتند: «مسیح، پسر خداست.» این سخنى است [باطل] که به زبان مىآورند و به گفتار کسانى که پیش از این کافر شدهاند شباهت دارد. خدا آنان را بکشد؛ چگونه [از حق] بازگردانده مىشوند؟ v اینان دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جاى خدا به الوهیت گرفتند؛ با آنکه مأمور نبودند جز اینکه خدایى یگانه را بپرستند که هیچ معبودى جز او نیست. منزّه است او از آنچه [با وى] شریک میسازند. v مىخواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند، ولى خداوند نمىگذارد، تا نور خود را کامل کند، هر چند کافران را خوش نیاید.).
[48]. السیرة الحلبیة، أبو الفرج الحلبی ج1 9، باب: نسبه الشریف صلى الله علیه و سلم – عبد اللّه هذا هو (ابن عبد المطلب) و یدعى شیبة الحمد لکثرة حمد الناس له: أی لأنه کان مفزع قریش فی النوائب و ملجأهم فی الأمور، فکان شریف قریش و سیدها کمالا و فعالا من غیر مدافع. و قیل: قیل له شیبة الحمد، لأنه ولد و فی رأسه شیبة: أی و فی لفظ کان وسط رأسه أبیض، أو سمی بذلک تفاؤلا بأنه سیبلغ سن الشیب قیل اسمه عامر، و عاش مائة و أربعین سنة: أی و کان ممن حرم الخمر على نفسه فی الجاهلیة و کان مجاب الدعوة، و کان یقال له الفیاض لجوده، و مطعم طیر السماء لأنه کان یرفع من مائدته للطیر و الوحوش فی رءوس الجبال. قال: و کان من حلماء قریش و حکمائها، و کان ندیمه حرب بن أمیة بن عبد شمس بن عبد مناف والد أبی سفیان، و کان فی جوار عبد المطلب یهودی فأغلظ ذلک الیهودی القول على حرب فی سوق من أسواق تهامة، فأغرى علیه حرب من قتله، فلما علم عبد المطلب بذلک ترک منادمة حرب، و لم یفارقه حتى أخذ منه مائة ناقة دفعها لابن عم الیهودی حفظا لجواره، ثم نادم عبد اللّه بن جدعان انتهى ملخصا.
و قیل له عبد المطلب، لأن عمه المطلب لما جاء به صغیرا من المدینة أردفه خلفه: أی و کان بهیئة رثة: أی ثیاب خلقة، فصار کل من یسأل عنه و یقول من هذا؟
یقول عبدی أی حیاء أن یقول ابن أخی، فلما دخل مکة أحسن من حاله و أظهر أنه ابن أخیه و صار یقول لمن یقول له عبد المطلب: و یحکم إنما هو شیبة ابن أخی هاشم لکن غلب علیه الوصف المذکور فقیل له عبد المطلب: أی و قیل لأنه تربى فی حجر عمه المطلب، و کان عادة العرب أن تقول للیتیم الذی یتربى فی حجر أحد هو عبده و کان عبد المطلب یأمر أولاده بترک الظلم و البغی، و یحثهم على مکارم الأخلاق، و ینهاهم عن دنیئات الأمور.
الأنوار في مولد النبی9: 102 – فلما رأته الکهنة و أحبار الیهود و قد تخلص عبد الله من الذبح و خاب أملهم و بطل عملهم فامتلئوا علیه غیظا و حنقا و کانوا فرحین بذبح عبد الله فلما فداه الله خاب أملهم قال بعضهم لبعض نعمل حیلة تکون فی هلاکهم فقال کبیرهم و کان اسمه طیبون و قیل ربیبان و کانوا یسمعون کلامه و یطیعون أمره و قال لهم نعمل طعاما و نضع فیه سما و نهدی به إلى عبد المطلب و نقول هذا طعام عملناه کرامة و إجلالا لعبد الله لخلاصه من الذبح فإن أکلوا انقطع آثارهم و عدمت شوکتهم التی کنا نخشى منها و هاشم أصلها و تخشى منها الأحبار و الکهان و عبد المطلب فرعها الذی یتوالدون منه و ثمرها قال فعزم القوم على ذلک و صنعوا طعاما و مزجوه بالسم و أرسلوه إلى دار عبد المطلب مع نساء من نسائهم مختفیات مبرقعات لیخفى أمرهم و لا یعلم أحد من أین أتین قال و کان عبد المطلب و أولاده مجتمعین فی دار فاطمة قال فقرعن الباب و خرجت فاطمة إلیهن و رحبت بهن و قالت لهن من أین أقبلتن قلن نحن من أقاربکم من بنی عبد مناف و قد دخل علینا السرور لخلاص ولدکم و قد عملنا ولیمة و بعثنا ببعضها ثم دفعن ذلک لفاطمة قال فأخذت فاطمة منهن الطعام و دخلت به إلى عبد المطلب فذکرت له ما قلن النساء فلم ینکر شیئا من ذلک فغسلوا أیدیهم و قال هلموا إلى ما خصکم به أقاربکم ثم إنهم هموا بالأکل و کان أول دلالة ظهرت من نور رسول الله ص إن الله سبحانه و تعالى أنطق الطعام و قال لا تأکلونی فإنی مسموم قال فتفرقوا عنه القوم و خرجوا یطلبون النساء فلم یقفوا لهن على أثر فعلموا أنهن من أعدائهم الیهود ثم إنهم حفروا للطعام حفیرة و ألقوه فیها
پس چون یهودان و کاهنان از این امر ناامید شدند و عبداللّه را سلامت یافتند، حیلهها در دفع آن حضرت برانگیختند و از جملة آنها، آن بود که شخصى از رؤساى ایشان -که او را «ربیبان» مىگفتند- طعامى ساخت و زهر در آن داخل کرد و به جمعى زنان داد و به خانه عبد المطّلب فرستاد و به نزد فاطمه مخزومیه به رسم هدیه بردند. فاطمه پرسید: شما کیستید؟ گفتند: ما خویشان شماییم از فرزندان عبد مناف و شاد شدیم از خلاص شدن فرزند شما و این طعام را برای آن پختهایم و براى شما حصّه آوردهایم. پس چون عبد المطّلب به خانه آمد، پرسید که این طعام از کجا آمده است؟ فاطمه گفت: خویشان شما براى تهنیت سلامتى فرزند ما پختهاند و حصّه براى ما آوردهاند. و چون نزدیک آوردند که تناول نمایند، از اعجاز نور مقدس رسالتپناهى6، آن طعام به سخن آمد و به زبان فصیح گفت: «مخورید از من که بر من زهر داخل کردهاند.» پس ایشان دانستند که این از مکر دشمنان بوده است و طعام را در زمین دفن کردند.
[49]. الطبقات الکبرى ابن سعد 2: 44.
[50]. مائده (5): 82 – (لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیهُودَ…): (مسلّماً یهودیان و کسانى را که شرک ورزیدهاند، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان خواهى یافت.).
[51]. غَزوه، نبردهایی است که پیامبر اسلام6 خود در آنها تشریف داشت و فرماندهی نبرد را عهدهدار بود.
[52]. الکافی 6: 315 (باب فضل الذراع على سائر الأعضاء) – عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 قَالَ: سَمَّتِ الْیهُودِیةُ النَّبِی6 فِی ذِرَاعٍ: یک زن یهودی، پیغمبر 6 را با ذراع (باریکة ساق پای گوسفند) مسموم کرد.
سنن أبی داود 4: 1931 (1420) – عَنْ الزُّهْرِی، عَنْ سَعِیدٍ وَ أَبِی سَلَمَةَ قَالَ هَارُونُ: عَنْ أَبِی هُرَیرَةَ: أَنَّ امْرَأَةً مِنْ الْیهُودِ أَهْدَتْ إِلَى النَّبِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ شَاةً مَسْمُومَةً قَالَ: فَمَا عَرَضَ لَهَا النَّبِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ. قَالَ أَبُو دَاوُد: هَذِهِ أُخْتُ مَرْحَبٍ الْیهُودِیةُ الَّتِی سَمَّتْ النَّبِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ.
[53]. آل عمران (3): 19 – (إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ…).