نخلستان

«عاشقت را دریاب…»

حضرت عباس(ع) مشک آب را عزیزتر از جان در آغوش داشت و در میان کمین دشمنان پیش می‌تاخت. با قطع دست راست و سپس دست چپ، باز هم از محافظت مشک دست نکشید و آن را با دندان نگاه داشت. تیرهای دشمن بر پیکر عباس نشست تا سرانجام تیر بر مشک خورد و امید کودکان خاموش شد. عباس با آخرین توان خود فریاد زد «حسین جان اکنون مرا دریاب» و جان به راه وفا فدا کرد.

بیشتر بخوانید...

«دلاور اما مظلوم …»

عباس(ع) برای آوردن آب به فرات زد، پاسبانان گریختند. با مشک آب راهی خیمه شد اما دشمن با تیر و کمین راهش را بست. دو دستش بریده شد، با رجز و امید پیش رفت تا تیر به مشک و سینه‌اش خورد. بر زمین افتاد و حسین(ع) فرمود: اکنون پشتم شکست.

بیشتر بخوانید...