باسمهتعالی
پرسش:
رابطة اسلام و یهودیت و نگاه مسلمانان به یهودیان چگونه است؟
مقدمه
خدای متعال برای سعادت بشر، پیامبرانی را فرستاده است تا دین و شریعت موردِرضایت خود را به وی تعلیم دهند. مبنای همة ادیان آسمانی، اعتقاد به وحدانیت خدای متعال و نبوت پیامبران الهی و ایمان به روز قیامت است.
سه دین یهودیت و مسیحیت و اسلام، از اصلیترین ادیان الهی هستند که برای هدایت انسانها کتاب آسمانی دارند. پیروان حضرت موسی(ع)، یهودیان خوانده میشوند و کتاب آسمانی ایشان، تورات است که بر حضرت موسی(ع) نازل شده است.[1]
با گذشت زمان و از دنیا رفتن این پیامبر الهی، حضرت عیسی(ع) به نبوت مبعوث شد و پس از ایشان، حضرت محمد به پیامبری بر انگیخته شد و آخرین دین الهی (اسلام) را از جانب خدا به مردم معرفی کرد. ازآنجاکه بعد از حضرت محمد(ص)، پیامبر دیگری مبعوث نشد، ایشان «خاتم النبیین»[2] خوانده میشود. قرآن، نام کتاب آسمانی مسلمانان است.
وقتی رسول اکرم(ص) مبعوث شد، پیامبران و شریعتهای بکر و دستنخوردة قبلی را تکذیب نکرد؛ بلکه ضمن تأیید آنها، آخرین دین الهی را -که مردم زآن پس باید به آن ایمان میآوردند- به مردم رساند.[3]
البته باید توجه داشت که توراتِ نازلشده بر حضرت موسی(ع)، بعد از وفات ايشان به تحریف دچار شد که قرآن کریم هم به این مسئله اشاره دارد؛[4] ولی مسلّماً اصل و ریشة همة ادیان الهی یکی است؛ لذا بین مناسک و عبادات ایشان، اشتراکها و تشابههایی وجود دارد؛ مخصوصاً بین یهودیت و اسلام.
در هر دو دین، دختران و پسران باید از سن بلوغ، حلال و حرامهای الهی را رعایت کنند. هر یک از این دو آیین الهی، مجموعهای از عبادات دارند. در یهودیت، عمدة عبادات عبارتند از:
- قربانی و نذورات؛
- وضو؛
- غسل؛
- نيایش و نماز؛
- روزه؛
- عُشریه؛
- کفاره؛
- حضور در معبد سليمان.
عبادات در اسلام عبارتند از:
- وضو؛
- غسل؛
- نماز؛
- روزه؛
- خمس و زکات؛
- کفارات؛
- حج.
البته نحوة انجام این مناسک در دو شریعت، با هم تفاوتهایی دارد.
در حوزة اخلاق نیز ادیان الهی، مشترکاتی فراوان دارند. در «سِفر لاویان (2:19)» فهرستی از فرمانهای مختلف خداوند دربارة موضوعات اخلاقی (شامل احترام به والدین، کمک به فقرا، رعایت عدل و صداقت، لطف و عطوفت به محرومان و مانند آن) بیان شده است. در شرع اسلام و قرآن کریم نیز به این آموزههای اخلاقی فراوان تأکید شده است؛ تاجاییکه رمز بعثت پیامبر اکرم(ص)، محقّق کردن مکارم اخلاقی بیان شده است.[5]
نظر اسلام و قرآن در مورد حضرت موسی(ع)
حضرت موسى(ع) یکى از پنج پیغمبر اولواالعزم الهی است.[6] «اولواالعزم»، صفت پیامبرانی است که دعوت همگانی و شریعت و کتاب الهی داشتند.[7] خداوند در قرآن کریم، حضرت موسی(ع) را با عناوین «مُخلَص»، «رسول و نبى» و همسخن با خودش، ستوده است.[8] به تصریح قرآن کریم، او نزد خدا آبرومند بود[9] و خداوند او را برای خودش پرورانده و برگزیده بود[10] و به نحوى خاص، با خدا همسخن شد.[11] لذا یکی از صفات مشهور وی کلیمالله است.
قرآن کریم، کتاب نازلشده بر آن حضرت را «تورات» معرفى میکند و آن را به صفات «امام» و «رحمت» وصف مینماید[12] و آن را «فرقان» و «ضیاء» میخوانَد[13] و حاوی «هدى» و «نور» بر میشمارد.[14]
نکات برجستة اشارهشده در قرآن دربارة قوم بنیاسرائیل
«بنیاسرائیل» به دوازده فرزند یا قومی گفته میشود که به نام پدر و جدشان، اسرائیل (یعقوب) نامگذاری شدهاند. در قرآن چهل و یک بار از این واژه یاد شده و از نعمتها و دستورهای خداوند به بنیاسرائيل و توبیخهای فراوانشان از سوی وی سخن به میان آمده است.
بعضی از نعمتهایی که بنیاسرائیل از آن برخوردار شدهاند، طبق آیات قرآن، عبارتند:
- از اعطای حُکم (تشخیص خیر و شر)؛
- نبوت و کتاب؛
- بهرهمندی از روزی پاکیزه؛[15]
- سایه انداختن ابر برای حفظ آنان از گرمای بیابان؛[16]
- نجات از دشمنان؛[17]
- نشان دادن معجزات الهی.[18]
بنیاسرائیل در اثر گناهان و نافرمانیهایشان، علاوه بر وعدة عذاب اخروی، گرفتار انواع عذابهاى دنیایى شدند؛ از جمله:
فاصلة رفتاری یهودیان از دین حضرت موسی(ع)
گرچه دین حضرت موسی(ع)، یک دین توحیدی و وحیانی بود، ولی قوم بنیاسرائیل از مسیر حق و یکتاپرستی خارج و بارها به شرک قائل شدند. آنان حتی در زمان خود حضرت موسی(ع) نیز به گوسالهپرستی گرویدند.[24]
یکی دیگر از مهمترین و مشهودترین انحرافات یهودیان در طول تاریخ، نژادپرستی بوده که تا کنون نیز ادامهدار است. یهودیان باور دارند که از امتحان الهی مصوناند[25] و زمان عذاب خود را مدتی معدودی میدانند[26] و بهشت را در انحصار خود میدانند.[27] قوم بنیاسرائیل تعالیم حق نازلشدة بعدی را انکار کردند[28] و چنان استکبار ورزیدند که قتل انبیای الهی را در پروندة خود دارند.[29]
ایشان در موارد متعدد، در مواجهه با حضرت موسی(ع)، بهانهجویی و لجاجت میکردند. از نمونههای بهانهجویی ایشان میتوان به این موارد اشاره کرد:
- درخواست رؤیت خداوند از حضرت موسی(ع)؛[30]
- درخواست تنوع خوراكیها؛[31]
- درخواست ساختن معبودی جسمانی؛[32]
- درخواست فرود آمدن كتاب از آسمان برای آنها؛[33]
- فرار از جهاد.[34]
علاوه بر اینها، بنیاسرائیل در آیاتی متعدد مذمّت شدهاند و از گناهان آنها، سخن به میان آمده است؛ گناهانی مانند:
- گمراهی با وجود آیات و نشانههای فراوان؛[35]
- نافرمانی از پیامبران؛[36]
- عمل نکردن به کتاب آسمانی؛[37]
- اسراف؛[38]
- شرک[39]؛
- تفرقه و اختلاف با وجود نعمتهای الهی؛[40]
- فساد در زمین؛[41]
- امر دیگران به نیکی و ترک آن توسط خودشان؛[42]
- دنیامحوری و فخرفروشی؛[43]
- خونریزی؛[44]
- استکبار در برابر پیامبران الهی.[45]
یهودیان بعد از ظهور اسلام
چنانکه بیان شد، یهودیان پس از حضرت موسی(ع)، دچار کجرویها و خطاهایی شدند که با تعالیم حقیقی تورات فاصله داشت. این جریان انحراف و گمراهی تا زمان ظهور اسلام نیز همچنان ادامه داشت. از قرآن کریم چنین بر میآید که یهودیان اعتقادات شرکآلود داشتهاند.[46]
انحرافات یهودیان تنها در حوزة عقاید و افکار نبود؛ بلکه در میدان عمل نیز به دشمنی با حق و حقیقت میپرداختند و رفتارهایی خبیثانه و عنادآلود با ادیان الهی و پیروان آنها داشتند. تحرّکات منفی ایشان، با ظهور پیامبر آخرالزمان و بعثت وی، رنگی دیگر به خود گرفت. یهودیان با شناسایی نور نبوت در اجداد پیامبر و با تطبیق آن با علائم ذکرشده در کتاب آسمانی خود، برای خاموش کردن این نور کوشیدند.[47] از جمله اقدامات ایشان، تلاش برای ترور پدر پیامبر اسلام(ص)[48] و بعدتر ترور خود ایشان[49] بوده است.
پس از بعثت رسول خدا(ص)، توطئهها و اقدامات کارشکنانة یهود به اشکال مختلف ادامه یافت. قرآن سرسختترین دشمن مسلمانان را یهود میداند[50].
یهودیان در موارد متعدد، عهد خود را با مسلمانان شکستند و دشمنی خود را با اسلام و مسلمانان به صورتهای مختلف ابراز کردند. از جمله مهمترین قبایل یهود، قبیلههای بنینضیر، بنیقینقاع و بنیقریظه بودند که در مدینه سکونت داشتند. جنگ بنیقینقاع، نخستین شورش یهود پس از بازگشت پیامبر(ص) از بدر بود که این قبیله عهد خود را شکستند. نبرد بنینضیر، جنگ طمعکارانة یهود پس از نبرد اُحد و بازگشت سپاهیان اسلام به مدینه بود. بنینضیر پیمان خود را با پیامبر شکستند و اعلان جنگ کردند. دشمنیهای یهودیان با مسلمانان، محدود به چند مورد معدود نبود. جنگ احزاب (خندق) با توطئة قبیله بنینضیر آغاز شد. در این نبرد بزرگ، بیش از ده هزار نفر از قبیلههای مختلف قریش و قبایل کفار عرب و یهود، برای ریشهکن کردن اسلام بر ضد پیامبر و مسلمانان همدست شدند.
جنگ خیبر، از دیگر نبردهای یهودیان و مسلمانان بود. خیبر منطقهای در نزدیکی مدینه است. یهودیان منطقة خیبر به یهودیان اخراجشده از مدینه پناه دادند و برخی از قبایل عرب را برای جنگ با مسلمانان تحریک کردند. به این ترتیب، غزوة[51] خیبر شکلگرفت که در پی شجاعت و رشادت امیرالمؤمنین، علی(ع)، با پیروزی مسلمانان خاتمه یافت.
البته توطئههای یهودیان هیچگاه پایان نیافت و تا پایان عمر پیامبر اسلام(ص) و حتی در جریان مرگ وی نیز همچنان ادامه داشت.[52]
نگرش مسلمانان به آیین یهودیت
اساس همة ادیان الهی، تسلیم در برابر خدای متعال است:
(إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ).[53]
لازمة تسلیم و اطاعت از خداوند، پذیرش دین و شریعت نازلشده توسط پیامبران الهی است. اصولاً همواره در طول تاریخ، چنان بوده که هر پیامبری، نسبت به پیامبر بعدی وعده و بشارت داده است؛ لذا پیروان هر دینی با ظهور پیامبر و شریعت جدید، باید به او بگروند و به آیین و شریعت او پایبند شوند.
بر همین اساس، پیروان حضرت موسی(ع) پس از بعثت حضرت عیسی(ع)، باید به دین وی (مسیحیت) بگروند و به همین ترتیب، مسیحیان با بعثت آخرین پیامبر (حضرت محمد(ص))، به دین اسلام ایمان آورده، به آن پایبند شوند. طبق همین قاعده است که مسلمانان، ضمن باور به حقانیت دین حضرت موسی(ع) در زمان وی، به آخرین شریعت الهی (اسلام) ایمان آوردهاند و به تعالیم و دستورهای آن، پایبندند.
چگونگی تعامل مسلمانان با یهودیان
بنا بر آنچه گفته شد و طبق تعالیم اسلام، رفتار مسلمانان با پیروان همة ادیان الهی (از جمله یهودیت)، بر پایة دوستی و اخلاق است. این همان اخلاق پسندیدهای است که در سلوک پیامبر اکرم(ص) با دیگران به چشم میخورد.
البته واضح و طبیعی است زمانی که یهودیان از آیین خود فاصله بگیرند و به دشمنی با مسلمانان برخیزند و به توطئه و خیانت و پیمانشکنی و تعدّی بپردازند، مسلمانان نیز از کیش و آیین و وطن خود دفاع میکنند. این امری منطقی و متعارف است که هر عقل سلیم آن را تأیید میکند.
پاورقی ها:
[1]. آل عمران آیه 3
[2]. احزاب آیه 40
[3]. بقره آیه 136
[4]. نساء آیه 46، مائده آیه 13 ،بقره آیه 79
[5]. مکارم الأخلاق: 8
[7]. الکافی : 17، باب الشرائع –
[9]. احزاب آیه ۶۹
[10]. طه آیه 41
[12]. احقاف آیه 12
[15]. جاثیه آیه ۱۶
[16]. بقره آیه ۵۷
[17]. طه آیه ۸۰
[18]. یونس آیه 20
[19]. بقره آیه 54
[20]. مائده آیات ۲۰ تا ۲۶، بقره آیه ۵۹ ، اعراف آیات ۱۶۱ و ۱۶۲
[21]. مائده آیات ۱۲ و ۱۳ ، مائده آیه 78
[23]. بقره آیه ۶۱
آل عمران آیه ۱۱۲
[24]. طه آیات 86 و 87
[25]. مائده آیه 71
[26]. بقره آیه 80
[27]. بقره آیه 111
[28]. بقره آیه 91
[29]. بقره آیه 87
[30]. نساء آیه 153
[31]. بقره آیه 61
[32]. اعراف آیه 138
[33]. النساء آیه 153
[34]. مائده آیه 22
[35]. بقره آیه ۲۱۱
[36]. بقره آیه ۲۴۶
[37]. بقره آیه ۸۵
[38]. مائده آیه ۳۲
[39]. مائده آیه ۷۲
[40]. یونس آیه ۹۳
[41]. اسراء آیه ۴
[42]. بقره آیه ۴۴
[43]. بقره آیه ۲۴۷
[44]. بقره آیات ۸۴ و ۸۵
[45]. بقره آیه 83
[46]. بقره آیه 55 ، التوبه آیات 30 و 31 ، المائده آیه 18 ، آل عمران آیه 181 ، المائده آیه 64
[47]. توبه آیات30 تا 32
[48]. السیرة الحلبیة، أبو الفرج الحلبی ج1 9، باب: نسبه الشریف صلى الله علیه و سلم –
[49]. الطبقات الکبرى ابن سعد 2: 44.
[50]. مائده آیه 82
[51]. غَزوه، نبردهایی است که پیامبر اسلام(ص) خود در آنها تشریف داشت و فرماندهی نبرد را عهدهدار بود.
[52]. الکافی 6: صفحه 315
سنن أبی داود 4: 1931 (1420)
[53]. آل عمران آیه 19