باسمه تعالی
اختلاف بین مذاهب اسلامی از جنبههای مختلف قابل بررسی است. ولی یک از بنیانیترین شکافهای اعتقادی (که به تفاوت در عرصههای دیگر مثل احکام و و فروع دین نیز انجامیده است)، مربوط به نحوه انتخاب پیشوای مسلمانان میباشد. در این رابطه، پس از وفات پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) تا به امروز، دو مکتب در عالم اسلام وجود داشتهاست: مکتب امامت و مکتب خلافت.
مکتب خلافت میگوید: پیشوا و زمامدار، انتخابی است. امّا مکتب امامت میگوید: پیشوا و زمامدار امّت، همان اوصیای پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) میباشند و این امر انتصابی است، نه انتخابی. آن گروه که میگویند تعیین پیشوا بر اساس انتخاب میباشد، معتقدند که این انتخاب به دست مردم انجام میگیرد و بعد از پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) این مردمند که زمامدار را انتخاب مینمایند؛ که او را خلیفه مینامند. امّا مکتب امامت میگوید که تعیین اوصیاي پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) از طریق انتصاب بوده و این انتصاب از طرف خداست، نه از جانب پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، و نه از جانب مردم. خداوند متعال پیشوا را منصوب میکند و پیامبر تعیین و انتصاب الهی را به مردم معرفی مینماید.
خلیفه در مفهوم کنونی آن، یعنی حاکم و زمامدار مسلمانان، یک نامگذاری شرعی نیست. یعنی این لفظ در زمان پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) و در قرآن کریم برای اشاره به این معنا اختصاص داده نشده است[1]. معنی رایج فعلی، توسط مسلمانان قرار داده شده است و پیروان خلفا هستند که چنین نامگذاري کردهاند. اینان در ابتداي امر، کسی را که پس از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) براي زمامداري انتخاب کردند، “خلیفة الرّسول” و بعدها به اختصار، خلیفه نامیدند. پیروان مکتب خلافت، یک دسته روایت در معتبرترین کتب خویش، از برجستهترین راویان نقل میکنند و بر اساس آن میگویند امام و خلیفۀ مسلمانان هر کاري را مجاز است انجام دهد، و هر نوع عملی حتی بر خلاف قرآن و سنت پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) را هم اگر مرتکب شود، مخالفت با او و خروج بر او جایز نیست[2].
اما در مکتب اهل بیت (علیهم السلام)، مسألۀ امامت به صورت دیگري مطرح میشود و چنانکه دیدیم، امامت بر اساس انتصاب الهی شکل میگیرد و امام، دین الهی را پس از پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) برای مردم تبیین کرده و در عمل پیادهسازی میکند و از هرگونه خطا و گناه نیز مبرا است. یکی از آیاتی که پیشوایان این مکتب، در خصوص انتصاب الهی امام به آن استناد میکنند این آیه است: “خداوند ابراهیم را با کلماتی امتحان کرد. او از امتحان با سرافرازي بیرون آمد در نتیجه خداوند فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم[3]”
کلماتی که با آن، خداوند متعال، ابراهیم خلیل (علیه السلام) را امتحان فرمود، از متن آیه دقیقا روشن نیست. هر چه بوده، حادثه یا حوادثی بس عظیم بوده که براي ابراهیم خلیل (علیه السلام) امتحانی بزرگ محسوب شده است. در هر حال آنگاه که این پیامبر بزرگ از پیچ و خم این امتحانات به سلامت گذشت، و مانند همیشۀ عمرش سر بندگی و اخلاص به درگاه ربوبی سایید، به مقام والاي امامت آن هم پس از نیل به نبوّت و رتبۀ اولوالعزمی و خُلّت (دوستی خداوند) از سوی پروردگار نائل شد. گذشته از این آیۀ کریمه، در جاهاي دیگري از قرآن کریم نیز از امامت سخن رفته و در آنها امام بر اساس جعل و قرارداد الهی معرّفی شده است[4].
بین هر دو مکتب امامت و خلافت، اتفاق نظر بر این است که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) در غدیر، مطالبی را در مورد امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند. اما تفاوت در اینجاست که در مکتب امامت اعتقاد بر این است که خداوند متعال علی (علیه السلام) را به عنوان وصی و جانشین پیامبر خود انتخاب کرده و پیامبر بزرگ اسلام نیز بنا بر دستور الهی در راه بازگشت از اخرین حج خود در غدیر خم، علی (علیه السلام) را به به عنوان صاحب اختیار مسلمانان و جانشین خود به تمام مسلمانان معرفی نمودند.
(برگرفته از کتاب “نقش ائمه در احیاء دین”، تألیف “علامه مرتضی عسگری” (با اندکی تغییرات))
پاورقی ها:
[1] ابن اثیر گوید: “خلیفه به کسی گفته می شود که نیابت و جانشینی غیر را بر عهده بگیرد” و نیز راغب اصفهانی می گوید:”خلافت نیابت از غیر است.” در برخی از آیات قرآن کریم الفاظ خلائف و خلفا که جمع خلیفه می باشند به همین معنای لغوی استفاده شده اند. چنان که در آیه 69 سور اعراف فرموده است: جَعَلَکُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوح. شما را پس از قوم نوح جانشینان ایشان قرار دادیم
[2] (صحیح مسلم 6 -20 -22، باب الامر بلزوم الجماعه،چ محمّد علی صبیح بمیدان الازهر قاهره.)
[3] آیه 124 سوره بقره
[4] (انبیاء 73)