«محکی برای تعادل»
امام حسن (ع) و امام حسین (ع)، وارثان کمالات علمی، اخلاقی و روحی پیامبر (ص) بودند. پیامبر (ص) محبت ویژهای به آنان داشت؛ آنها را میبوسید، بر دوش میگذاشت، پسران خود میخواند و در خانه، مسجد و میان مردم به آنان لطف خاص نشان میداد.
امام حسن (ع) و امام حسین (ع)، وارثان کمالات علمی، اخلاقی و روحی پیامبر (ص) بودند. پیامبر (ص) محبت ویژهای به آنان داشت؛ آنها را میبوسید، بر دوش میگذاشت، پسران خود میخواند و در خانه، مسجد و میان مردم به آنان لطف خاص نشان میداد.
همه ائمه شیعه با شهادت از دنیا رفتند و طبق قرآن، شهیدان زندهاند. امامان (ع) پس از شهادت نیز آگاهاند، کلام زائران را میشنوند و پاسخ میدهند. زیارت آنان هم پاداش الهی دارد و هم موجب رشد معنوی و تربیتی زائر میشود.
نافع بن ارزق، از سران خوارج و دشمن اهلبیت (ع)، در مسجدالحرام از ابن عباس درباره توصیف خدا پرسید. ابن عباس سکوت کرد. امام حسین (ع) که حاضر بود، رو به نافع کرد و فرمود: «ای نافع! پاسخت را من میدهم.» امام با علم و حکمت، پاسخ او را داد.
عصام بن مصطلق، با کینه از امام علی (ع)، به امام حسین (ع) ناسزا گفت. امام، با بردباری و مهربانی، آیات عفو و پناه بردن به خدا را خواند. رفتار کریمانه امام، عصام را شرمنده و دگرگون کرد. این برخورد، جلوهای از حلم و بزرگواری حسین (ع) بود.
پیامبر اکرم (ص) علاقه ویژهای به امام حسین (ع) داشت. روزی هنگام رفتن به میهمانی، حسین (ع) را در کوچه دید. با محبت او را دنبال کرد، گرفت و بوسید. سپس فرمود: «حسین از من است و من از حسینم. خدا دوست بدارد کسی را که حسین را دوست دارد.»
دیگر بار، محرم فرا رسید و دلهای احرار و آزادگان جهان به سوی حسین بن علی (علیه السلام) متمایل گشت و چشمانشان به واقعه عاشورا دوخته شد؛ واقعهای که 1362 سال از وقوع آن میگذرد؛ اما هنوز، هر سال در
بخش اوّل طلوع مهر صبح روز سوم شعبان سال چهارم هجری(1)، شهر مدینه میزبان کودک نورسیدهای بود که در خانهی فاطمه (سلام الله علیها) و علی (علیه السّلام) چشم به جهان گشود و بعدها به “سیّد الشهداء”(2) ملقّب شد. این