سوگند به بهشت

پدری مهربان …

“سرگشته و حیران بودم. طاقتم طاق شده بود. گویی روح از بدنم در حال بیرون آمدن بود. بدون معطلی راه افتادم. نفهمیدم چگونه خود را به دار الحکومة رساندم. آیا می‌شود فقط برای یک بار دیگر او را ببینم؟ آخر

بیشتر بخوانید...