رسول خدا

جنگ جمل: شتر زره پوش

در بستر مرگ افتاده بود و لحظات آخر زندگی را سپری می‌کرد. سخت ناراحت و پریشان بود. به او گفتند: این قدر پریشانی و ناراحتی چرا؟ تو فرزند خلیفه اول مسلمین و مادر همه مؤمنان هستی! در جواب آهی کشید

بیشتر بخوانید...

«خاطرۀ غدیر»

جمعه بود و مردم در مسجد منتظر، تا برایشان خطبه بخواند. خاطرۀ آن روز را در ذهن مرور کرد. چه روز بزرگی! در میان جمعیت صد وبیست هزار نفری، حبیب خدا او را فراخواند و بر فراز منبری که از

بیشتر بخوانید...

«اتهامی بزرگ»

خلیفه دوم در بستر مرگ افتاده بود و هنوز تکلیف جانشین بعد از خویش را مشخص نکرده بود. اطرافیان نگران و مضطرب در تکاپو بودند که تا خلیفه زنده است، جانشین خویش را تعیین کند و امت اسلامی را بدون

بیشتر بخوانید...

غفلتی باور نکردنی

صراحت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جای هیچ شک و شبهه‌ای را باقی نگذاشته بود. آن حضرت حتی به همه حاضرین فرمان داده بود تا پیامش را به غائبین برسانند. اما حدود دو ماه و نیم

بیشتر بخوانید...

” سرنوشت یک امت “

جمعیت در صحرای خارج مکه موج می زند و شهر مقدس مکه خالی می شود. ناگهان سروش غیبی بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود می آید و آیه کریمه را – که حاوی فرمانی قاطع

بیشتر بخوانید...

«استفاده از فرصت»

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از هر فرصت و موقعیتی بهره جسته و از آن برای هدایت و ارشاد مردم استفاده می نمود. خصوصا بعد از مبعوث شدن به پیامبری که وظیفه ای سنگین از جانب

بیشتر بخوانید...

« امین؛ حتی از نگاه مشرکان »

نگاه‌ها به در ورودی مسجدالحرام بود. همه منتظر بودند ببینند چه کسی وارد می‌شود. بزرگ قریش در زمان جاهلیت [note]1- حجر الاسود یا سنگ سیاه، جزئی بسیار مقدساز مسجد الحرام می‌باشد که در کنار کعبه قرار گرفته است. از زمان

بیشتر بخوانید...

دری به سوی بهشت

قال الامام جعفر بن محمد الصادق ( عليه السلام ) : ” ان لله حرما و هو مکه ، الا ان لرسول الله حرما و هو المدينة ، الا و ان لامير المؤمنين حرما و هو الکوفة ، الا و

بیشتر بخوانید...

«آیه ایثار»

بلندترین درجات جود و سخاوت، ایثار است. ایثار از شعارها و پرچم‌های رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود؛ تا جایی که خداوند سبحان در قرآن کریم در ستایش اهل ایمان می‌فرماید: “…هرچند خود بدان نیاز مبرمی

بیشتر بخوانید...

« بانویی سخن ور »

وقتی زینب (سلام الله علیها) را بعد از ماجرای کربلا به همراه سایر اسیران به مجلس ابن زیاد بردند، ایشان به صورت ناشناس در میان سایر زنان نشست. پسر زیاد متوجه ایشان شد و پرسید: “این زن ناشناس کیست؟” کسی

بیشتر بخوانید...

در زهد بی همتا…

پس از آنکه زینب (علیها السلام) به سن رشد رسید، خواستگاران بسیاری پیدا کرد که برخی از آنان از اشراف و روسای قبایل عرب بودند. آنان گمان داشتند بخاطر ثروتشان یا منصبی که در جامعه دارند می توانند به افتخار

بیشتر بخوانید...

«شهبانوی قریش»

مکه، صدای همهمه ی کاروان را که به شهر نزدیک می‌شد، می‌شنید. مردم به پیشباز آمده بودند. صدای زنگ شتران با سرود و سروش پیشبازان در هم آمیخته بود و هیاهویی به پا کرده بود. کاروان به شهر رسید و

بیشتر بخوانید...

«بهوش باشیم …»

“وقتی پنجمین از اولاد هفتمین از امامان غایب شد، در آن هنگام خود را به پناه خدا ببرید! از خدا پناه بخواهید در باره دینتان که کسی شما را از دینتان باز نگرداند …” [note]1- اصول کافی، جلد 1، صفحه

بیشتر بخوانید...

«نزدیک ترین راه»

“شما را در درگاه خدا شفیع قرار می­دهم و به وسیله شما به او تقرب می­جویم و شما را در همه حالات و کارهایم در پیش روی خواسته ­ها و حاجات و تصمیم ­هایم (به عنوان شفیع) قرار می­دهم.” (فرازی

بیشتر بخوانید...

«صله رحم»

صله رحم، پیوند با تمام خویشان و نزدیکان نسبی به هر طریق، چه به صورت حضوری و چه به صورت غیرحضوری و برقراری ارتباط های مجازی می‌باشد. بدیهی است كه خویشاوند هر قدر به انسان نزدیك‌تر باشد، وظیفه او در

بیشتر بخوانید...

«وارث علم قرآن»

طاووس یمانی، یکی از شخصیت ها و علمای هم عصر امام سجاد و امام باقر (علیهم السلام) بود که برای خود شاگردانی داشت که به اصحاب طاووس معروف بودند. ابوبصیر می گوید: با جمعی از دوستان، در محضر امام باقر

بیشتر بخوانید...

«سیره متواضعان»

همه انسان­ ها از نزدیکی و علاقه دیگران نسبت به خود احساس شادمانی و رضایتمندی دارند. یکی از زیباترین رفتارهایی که افراد را به ما نزدیک می­کند و در تعالیم پیشوایان دین بسیار مورد سفارش قرار گرفته است، تواضع در

بیشتر بخوانید...

« به یاد زیباترین گل سرخ … »

امام صادق (علیه السلام) در قسمتی از زیارت اربعین می‌فرمایند: “… و (او) در راه تو جان خویش را بذل نمود تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات بخشد …[note]1-  “… و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من

بیشتر بخوانید...

با نور فاطمه هدایت شدم …

کلمات همچون تیری به اعماق وجودم راه یافت. زخمی را باز کردند که گمان نمی‌کنم به آسانی التیام یابد. با اشک هایم در جدال بودم و سعی کردم مانع از سرازیر‌شدنشان شوم ولی نتوانستم. اشکهایم فرو ریختند و گویی می‌خواستند

بیشتر بخوانید...