« حسن انتخاب »

« حسن انتخاب »

فهرست مطالب

“چون از خانه بیرون آمدم صدای منادی را شنیدم که سه نوبت مرا ندا کرد که : تو را به بهشت بشارت باد! من با خود گفتم که مادر به عزایت بنشیند، به جنگ فرزند رسول می‌روی و بشارت بهشت می‌شنوی؟”[note]1. جلاء العیون، صفحه 377 و مشابه آن در امالی صدوق، صفحه 154[/note]

امام حسین (علیه السلام) در مسیر حرکت خود با لشکری مواجه شد. آن لشکر به فرماندهی حر بن یزید تمیمی، در گرمای طاقت فرسای نیمه روز آمدند تا در برابر حضرت قرار گرفتند. حر، از مردان شجاع و جنگی به شمار می‌آمد و بین مردم به پهلوانی و شمشیرزنی معروف بود. لذا مامور گشته بود تا از حضرت جدا نشود مگر آنکه ایشان را در کوفه نزد عبید الله ببرد. امام حسین (علیه السلام) نیز حاضر نشد همراه او برود و رو به اصحاب کرده و دستور بازگشت به مدینه را داد.

چون لشکر حر مانع حرکت حضرت شد، امام به حر فرمود: “مادرت به عزای تو نشیند، چه می‌خواهی؟”[note]2. مقتل خوارزمی، جلد 1، صفحه 232[/note]

حر گفت : اگر کسی جز شما در چنین موقعیتی این سخن را به من می‌گفت، من هم همین دعا را برایش می‌کردم، ولی به خدا نمی‌توانم نام مادر شما را جز به بهترین وجه ببرم.

همین حسن ادب او نسبت به امام حسین (علیه السلام) و فاطمه زهرا (علیها السلام) (دختر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)) که حاکی از سعادت درونی او بود، باعث تغییر مسیر زندگی او شد.

گذشت و گذشت …

اکنون عمر سعد از طرف عبیدالله فرمانده ی لشکر است[note]3. عبید الله، به جای حر برای ادامه نبرد با امام حسین (علیه السلام)، عمر سعد را انتخاب کرد. عمر سعد در بین مردان جنگی و نظامی جایی نداشت، همچنین شهرت پهلوانی و شمشیر زنی نیز نداشت؛ اما علت انتخاب او این بود که پدرش مردی مشهور و با سابقه بود و خودش هم فردی زاهد نما، خوشنام و تزویر کار بود. لذا عبیدالله می‌خواست از وجه ی او سوء استفاده کند؛ چرا که می‌دانست جنگ با سید الشهدا (علیه السلام) مشکل است و هر کسی زیر بار آن نمی‌رود.[/note] و روز، روز عاشوراست. حر چون فریاد کمک امام حسین (علیه السلام) را شنید از خواب غفلت بیدار شد و چون دید آن مردم به جنگ با حضرت مصمم شده اند، نزد عمر سعد(فرماند سپاه)  آمد و گفت : آیا تو با امام حسین (علیه السلام) جنگ خواهی کرد؟ عمر سعد گفت : آری به خدا، جنگی کنم که آسان ترین آن افتادن سرها و بریدن دست‌ها باشد.

بعد از این صحبت اندک اندک به لشکر امام حسین (علیه السلام) نزدیک شد. شخصی به او گفت:‌‌ای حر! چه اندیشه‌ای داری؟ آیا می‌خواهی حمله کنی؟ حر پاسخش را نداد و لرزه به اندامش افتاد. آن شخص گفت: در کار تو سخت حیرانم، به خدا در هیچ جنگی تو را به این حالت ندیده ام و اگر از من می‌پرسیدند: دلیرترین مرد کوفه کیست، حتما اسم تو را به عنوان یکی از شجاع ترین ها نام می بردم. این چه حالتی است که در تو مشاهده می‌کنم؟

حر گفت: به خدا، من خود را میان بهشت و دوزخ مختار می‌بینم و سوگند به خدا، هیچ چیز را به جز بهشت انتخاب نمی‌کنم، هرچند مرا پاره پاره کنند و بسوزانند.

حر تصمیم خویش را گرفته بود. لذا اسب خویش را تاخت و به امام حسین(علیه السلام) پیوست، در حالی که دست بر سر نهاده و می‌گفت:

«بار الها! به سوی تو بازگشتم، مرا ببخشای و توبه ی مرا بپذیر، که ترس در دل دوستان تو و فرزندان رسول تو افکندم.»

حر نزد امام آمد، سلام کرد و عرض نمود: فدایت شوم‌ ای پسر رسول خدا! این من بودم که راه بازگشتن را بر تو بستم و همراه تو شدم و بر شما سخت گرفتم، ولی گمان نمی‌کردم کار به اینجا بکشد! به خدا اگر می‌دانستم، هرگز به چنین کاری دست نمی‌زدم. سپس توبه نمود و درخواست کرد که اولین شخصی باشد که به میدان جنگ می‌رود …

چون حر به میدان آمد، در میدان نبرد به مردم سخنانی گفت و آنها را موعظه کرد و سپس شروع به جنگ کرد و تعداد زیادی از لشکریان دشمن را کشت…

در آخرین لحظات که هنوز رمقی برای حر باقی مانده بود، چشمانش را باز کرد و حضرت را دید. لبخندی زد و پرسید:‌ای فرزند رسول خدا! آیا از من راضی شدید؟

امام حسین (علیه السلام) فرمود: “من از تو خوشنودم، خدا از تو راضی باشد.” حر شاد شد و از دنیا رفت و امام (علیه السلام) با اصحابش برای او گریستند.[note]4. روضه الشهدا، صفحه 280[/note]

کسی مانند حر بین دنیا و آخرت، آخرت را انتخاب می‌کند و شخصی همانند عمر سعد، جهنم را انتخاب می‌نماید. برخی به وعده‌ های دنیا دلخوش نمی‌کنند، اما عده‌ای دیگر، آخرت را نسیه می‌دانند![note]5. قبل از اینکه عمر سعد پیشنهاد عبیدالله ابن زیاد را برای ریاست لشکر قبول کند با دوستان و خانواده اش مشورت کرد. همسر، پسر کوچک، دوستان و حتی یکی از دوستان صمیمی پدرش او را از این کار نهی کردند و او را از عاقبت این کار آگاه کردند، اما پسر بزرگش او را تشویق نمود. عمر سعد هم به آنها گفت مقام و ثروت در دنیا نقد است و آخرت نسیه و من نقد را بر نسیه ترجیح می‌دهم![/note] واقعه ی کربلا یکی از بارز ترین مواردی است که اختیار انسانها در انتخاب مسیر زندگی و سرنوشت خودشان را نشان می‌دهد، زیرا در این واقعه کسانی بهشت را برای خودشان انتخاب کردند و عده‌ای جهنم را؛ اما براستی انتخاب ما چیست؟

(برگرفته از کتاب “سحاب رحمت”، تالیف: عباس اسماعیلی یزدی)

پاورقی ها:

مطالب مرتبط:
الگوهای من
  • زندگــی پیشــوایــان
  • یـــاران پیشــوایــان
  • دیگر بزرگــان
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
باورهای من
  • زندگــی پیشــوایــان
  • یـــاران پیشــوایــان
  • دیگر بزرگــان
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
  • خـــداوند
  • خلقـــت
  • پیـــامبران
  • نمـــــاز
  • حـــج
  • امــــر بــه معـــروف
  • قیـــامت
  • مـــرگ
  • بــــرزخ
  • بهشت
جستجو کنید
همیاری خیرخواهانه شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مقالات مرتبط
Ali ibn Abi Talib

Ali ibn Abi Talib

A part of Ali ibn Abi Talib (as)’s last will to his sons Hassan (as) and Hussain (as) after the attempt on his life by a stab from Ibn Muljam: “My advice to you is to be conscious of God. Do not yearn for this world, even though it may run after you. Do not […]

that night

that night

The verses of chapter 96 of the Quran apparently show that the Night of Ordainment or Power (Laylatul Qadr) was not specifically restricted to the time of the descent of the Quran and the period of the call of the Messenger of Islam, but rather that it repeats annually until the end of this world. […]